بگذار آن باشم که با تو تا آخرين لحظه زندگي خواهد ماند
بگذار آن باشم که با صداقت با تو درد دل ميکند و با يکرنگي و يکدلي زندگي ميکند
بگذار آن باشم که ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند
و آن باشم که براي عشقت: جان خواهد داد
بگذار هماني باشم که در شادي هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريک است بگذار کسي باشم که به داشتن چينين عشقي مانند تو افتخار کند
بگذار کسي باشم که وقتي کلمه دوستت دارم را بر زبان مي آورد اشک از چشمانش سرازير شود
بگذار هماني باشم که تو ميخواهي ، هماني باشم که تو آرزوي آن را داري
بگذار کسي باشم که با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد
بگذار کسي باشم که زمان تنهايي اش تو همان تنهايي او باشي و زمان خوشبختي اش تو همان خوشبختي او باشي
بگذار هماني باشم که با باوري عميق به تو و زندگي نگاه بيندازد و با احساسي پاک عاشق قلب مهربان تو باشد
بگذار هماني باشم که بتوانم ستون هاي استوار زندگي را با محبت و عشق بنا کنم تا تو با آرامش با من زندگي کني
بگذار هماني باشم که تو در روياها منتظر او ماندي و به استقبال او رفتي
بگذار کسي باشم که ديگر به جز تو به کسي ديگر نگاه نکند و تنها تو باشي و قلب مهربانت و يک دنيا عشق در وجودش اينک من با تمام وجودم کاري کرده ام و خواهم کرد که هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده اي خوشبخت را در کنار تو داشته باشم
بگذار هماني باشم که دوستش ميداري و بگذار هماني باشم که براي عشقش جان خواهي داد
که من هم براي عشق تو جان ميدهم
مادر
با همه وجودم دوستت دارم
عاشق ات هستم
هميشه در قلب مني