هيچ صدقه اي نزد خدا، محبوب تر از حقگويي نيست . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]
کل بازديدها:----39291---
بازديد امروز: ----25-----
بازديد ديروز: ----22-----
گل پيکر

 

نويسنده: بهاره
چهارشنبه 7/4/1385 ساعت 9:4 عصر

صبح ابوبکر و عمر به همراه مردم به قصد تشييع و نماز بر جنازه حضرت زهراعليهاالسلام حرکت کردند و بر در خانه حضرت جمع شدند. ولى ناگهان شنيدند که مقداد خطاب به مردم گفت:«ديشب فاطمه را دفن کرديم».از سوى ديگر مردم با چهل صورت قبر جديد در بقيع روبرو شدند که به هم شباهت داشتند و قابل تشخيص نبودند.

 فرياد مردم بلند شد و يکديگر را سرزنش کردند و گفتند: پيامبراتان تنها يک دختر از خود به يادگار گذاشت. اکنون که از دنيا رفت چرا بايد دفن شود در حالى که در تشييع و نماز او شرکت نکرده‏ايد و جاى قبر او را هم نمى‏دانيد؟!


 عمر نگاهى به ابوبکر کرد و گفت: من به تو نگفتم برنامه دفن فاطمه را انجام مى‏دهند؟!


 سپس آنها نزد امير المؤمنين عليه‏السلام آمدند و گفتند: به خدا قسم، هر چه که براى ما آشوب به پا مى‏کند و ما را ناراحت مى‏کند انجام مى‏دهى. اين هم يکى از دشمنى هايى است که در سينه ات نسبت به ما دارى.


 حضرت فرمود: فاطمه عليهاالسلام همان بانويى است که من براى شما اجازه عيادت از او گرفتم و ديديد که به شما چه گفت. به خدا قسم به من وصيت کرده بود که شما دو نفر بر سر جنازه او و نماز بر او حاضر نشويد. من هم کسى نيستم که امر او و وصيتش را مخالفت کنم .


 


 تصميم نبش قبر


 عمر گفت: اين سر و صداها را رها کن. هم اکنون کنار قبرها مى‏روم و آنها را نبش مى‏کنم تا جنازه فاطمه را پيدا کنم و بر بدن او نماز بخوانم! حضرت فرمود: به خدا قسم، اگر کوچکترين اقدامى در اين باره کنى در حالى که مى‏دانى هرگز بر جنازه فاطمه عليهاالسلام دست نخواهى يافت مگر آنکه سرت را که چشمانت در آن است از تنت جدا شود - آنگاه من جز با شمشير با تو روبرو نخواهم شد قبل از آنکه بتوانى کارى انجام دهى.


 عمر فرياد زد: عده‏اى از زنان مسلمين بيايند تا اين قبرها را بشکافيم و جنازه فاطمه را پيدا کنيم تا بر او نماز بگذاريم و قبر او را زيارت کنيم!


 عکس العمل امير المؤمنين عليه‏السلام در مقابل تصميم نبش قبر فاطمه عليهاالسلام


 اين خبر به امير المؤمنين عليه‏السلام رسيد. حضرت با قباى زرد رنگى که در جنگهاى شديد مى‏پوشيد با حال غضبناک که چشمانش سرخ شده و رگهايش بالا آمده بود با تکيه بر شمشير ذوالفقار آمد تا وارد بقيع شد.


   يک نفر جلوتر سراغ مردم رفت و خبر داد که على بن ابى طالب مى‏آيد و به خدا قسم ياد مى‏کند که اگر سنگى از اين قبرها حرکت داده شود شمشير خواهد کشيد تاهمه را بکشد.


 عمر و يارانش مقابل حضرت در آمدند و عمر گفت: چه خبر است اى اباالحسن، بخدا قسم قبر او را مى‏شکافيم و بر او نماز مى‏خوانيم!


 امير المومنين عليه‏السلام لباس عمر را گرفت و او را تکانى داد و فرمود: اى عمر، حق خودم را رها کردم تا مردم از دين برنگردند، و امّا قبر فاطمه، قسم به آنکه جان على بدست اوست، اگر تو و يارانت در اين باره کوچکترين اقدامى کنيد زمين را از خون شما سيراب مى‏کنم. اکنون اگر مى‏خواهى اقدام کن .من اگر شمشير بکشم آن را غلاف نمى‏کنم مگر با گرفتن جان تو!


 ابوبکر جلو آمد و گفت: اى اباالحسن بحقّ پيامبر و بحق آنکه بالاى عرش است عمر را رها کن. بدانکه آنچه تو کراهت دارى انجام نمى‏دهيم. امير المومنين عليه‏السلام عمر را رها کرد و مردم متفرق شدند و از آن روز فکر پيدا کردن قبر فاطمه عليهاالسلام را از ياد بردند.


    نظرات ديگران ( )

  • ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
  • [22/5/1387- 4:53 ع] کعبه سنگ نشانيست که ره گم نشود/حاجي احرام دگر بندو ببين يار کجاس
    [17/5/1387- 11:39 ص] السلام عليک يا سيد الساجدين(ع)
    [16/5/1387- 2:21 ع] سلام بر ساقي عشق...
    [15/5/1387- 12:18 ص] سلام بر ولايت عشق حسين...
    [9/5/1387- 1:44 ص] عيد مبعث مبارک...
    [26/4/1387- 12:44 ص] مردي از تبار نور..
    [26/4/1387- 12:41 ص] پدر عزيزم دوستت دارم
    [11/1/1386- 11:44 ص] يا مهدي ادرکني...
    [17/6/1385- 10:14 ع] يا صاحب الزمان ...
    [5/5/1385- 1:13 ع] رجب امد
    [30/4/1385- 6:30 ع] خدايا دوستت دارم...
    [24/4/1385- 11:50 ع] مرا گر دولت عالم ببخشند برابر بانگاه مادرم نيست
    [21/4/1385- 11:54 ع] چرا امام زمان الان ظهور نميکند؟...
    [9/4/1385- 9:15 ص] اقا جون کي ميايي...
    [7/4/1385- 9:4 ع] در ماتم ياس کبود...
    [همه عناوين(35)]

  •  RSS 

  •  Atom 

  • خانه

  • ارتباط با من
  • درباره من

  • پارسي بلاگ
  • درباره من

  • لوگوي وبلاگ

  • لينک دوستان من

  • لوگوي دوستان من

  • اشتراک در وبلاگ

  • وضعيت من در ياهو

  • آواي آشنا

  •